انسان و جامعه

مقدمه
در این بحث، سرو کار ما با دو واژهی "انسان" و "جامعه" است که در ظاهر، واژه‌های آشنائی هستند و رابطهء آن‌ها نیز رابطهء
نا آشنائی نیست. ولی با کمی دقت و مطالعهء سیر فکری در جوامع مختلف در می‌یابیم که بین نیروهای اجتماعی بر سر مفهوم هر
کدام از این واژه‌ها

و ارتباط آن‌ها با هم، در طول تاریخ و به ویژه در صد سال اخیر مبارزه‌ای شدید حاکم بوده است. تا قرنهای
۱۴ و ۱۵ میلادی، علم، به علت ناتوانیاش در توضیح این واژه‌ها، مکرراً از مذهب و سیستمهای فلسفی مربوطه که جوابهای
ظاهرا قانع کننده و حاضر و آماده‌ای در موارد فوق داشتند، شکست میخورد و به پشت صحنه رانده میشد.
با آغاز رنسانس در اروپا و شکوفائی علم، گام به گام درک خداباورانه از انسان، جامعه و روابط آن‌ها به عقب رانده میشد. پیر رسو
می‌گوید: علم مجبور بود شمشیر زنان علیه افکار ارسطو، افلاطون و مالیخولیای فلوطین مبارزه کند و به پیش رود.xxx
با تدوین ماتریالیسم - تاریخی، درک علمی از واژه‌های فوق بر درک ایده‌آلیستی پیروزی نهائی را بدست آورد. ولی این پیروزی به
مفهوم همه جا گیر شدن درک علمی از واژه‌های فوق نیست. مثل این است که علم پرواز به آسمان تدوین شده است ولی هر کسی
نمی‌تواند هواپیما بسازد و یا پرواز کند.
در صد سال اخیر به ویژه در آخرین سال‌های سلطنت پهلوی، با تحکیم نظام سرمایه‌داری در ایران و نفوذ علم و تکامل مبارزهء
طبقاتی، ماتریالیسم – دیالکتیک در بین جوانان، نفوذ قابل توجهی یافت. از این جهت فلاسفهء ایده‌آلیست مثل مطهری و سروش با
امکانات وسیعی که در اختیار داشتند، چندین اثر در نقد ماتریالیسم – دیالکتیک تدوین کردند و دقیقاً بر زمینهء انسان و جامعه،
نظرات بسیار منسجم، سیستماتیک و قانونمندانهء خود را توضیح دادند. متأسفانه به علت موانعی مثل ترور و خفقان، خط مشی
نادرست و پراکندگی جنبش چپ، انقلابیون قادر نشدند به موقع این نظرات را نقد و افشا کنند و جوانانی که گروه گروه به آن‌ها
می‌پیوستند را از زیر آوار فلسفهء مالیخولیائی وحدت وجودی نجات دهند. این عوامل باضافهء عوامل اقتصادی، سیاسی و بین‌المللی
باعث روی کار آمدن رژیم مذهبی و به غایت ارتجاعی خمینی شد. روشنفکران ایده‌آلیست هنوز هم بسیار فعالند. اگر قرار است
چنین رژیمی سرنگون گردد، باید علاوه بر رستاخیز عمومی زحمتکشان، رستاخیز تئوریک نیز علیه نظرات و معیارهای آن‌ها به
وجود آید. فقط با سلاح علم و تئوری انقلابی میتوان سلاح ضد علمی و تئوری ارتجاعی آن‌ها را نابود نمود.
کتاب اخیر من و نوشتهء زیر با وجود اختصارِ تا حد امکان، گامهای کوچکی هستند، در این خدمت.
1. انسان چیست؟
الف: انسان از دیدگاه فلسفهء ایدهآلیستی: انسان وجود ناطقی است که از سه چیز تشکیل شده است:
1. چیز اول: آن‌ چه که ما از یک انسان میبینیم نه وجود او، بلکه ماهیت اوست. یعنی شکل و شمایل و خصوصیات ظاهری
او یعنی جسم او که این جسم از هیولای اولیه و صورت ترکیب یافته است. این بخش از انسان، عدمی است، به نیستی
میگراید، جزء شرور است، باید از آن گریخت و هر انسانی وظیفه دارد جسم خود را ضعیف کند تا روح پاک‌اش آسانتر
از زندان تن خلاصی یابد.
2. چیز دوم: عبارت است از روح که از یک جانب با جهان معنوی روحانی مرتبط است و از سوی دیگر به مادهء عدمی
تمایل دارد. به این جهت این روح همیشه در دوگانگی به سر میبرد. یعنی نیروی جسمانی و نیروی الهی او را از دو سو
میکشند.
3. چیز سوم: عقل است که از عقل کل مجرد، در انسان حلول می‌کند. این عقل و جانب نورانی روح، با وجود این که در ماده
هستند ولی اساساً با جسم مادی کوچکترین تماس و برخوردی ندارند.
در نتیجه: هر چقدر شما بیشتر استثمار شوید، هر قدر جسم بد و عدمی شما بیشتر تحت شکنجه و آزار باشد، به همان اندازه سریع‌تر
و بی رنج تر روح و عقل شما به بارگاه الهی و دیدار حق متعال نائل خواهد شد.
ملاصدرا چنین می‌گوید: "... پس روشن شد كه وجود اعمال شیطانی در جهان سودهای فراوانی دارد و از منافع رنج‌ها و سختی‌ها
و درماندگی‌ها كه از ستم كاران و اهل جور به بنده می‌رسد، آن كه بازگشت او را به آفریدگار خود، و رسیدن به دوستان گذشته او،
و رها كردن فرو رفتگی در زمین (محبت دنیا)، و دوری از آمیزش با اهل دنیا را سرعت می‌بخشد ... یعنی از دنیا و آن چه كه در
آنست فرار ، و نزدیكی و تقرب به خداوند تعالی، و ملكوت نورانی او پیدا می‌نماید.” (مفاتیح ۳۶۷)

قبول چنین بینشی هر انسانی را در مقابل استثمارگران‌اش

Go to top

موفقیت در تلاش و کوشش است