نظر مارکس در مورد آزادی
حزبی که هدف و منظور خود را سرنگون ساختن حکومت قرار داده است ناگزیر باید در فکر این باشد که چگونه حکومتی را جایگزین حکومت قدیمی که باید سرنگون شود بنماید.«این کنفرانس، با همه تلاشهای انجام شده توسط انجمن بینالمللی کارگران جهت اتحاد کارگران همه کشورها در یک اتحادیه برادرانه موافقت کامل دارد و انجام فوری آن را به جوامع مختلفی که نمایندگانشان در کنفرانش شرکت کرده اند، توصیه میکند و معتقدست که ضروریست جهت پیشرفت و رفاه کل طبقه کارگری که به انترناسیونال بپیوندند.»(۲)
در این بخش از قطعنامه، ما قبلاً شاهد انتقاد شدید از همه اتحادیههای کارگری هستیم که خود را از سیاست جدا میکنند ولی در اینجا اهمیت اتحادیههای کارگری را داریم که به درک رسالت بزرگ تاریخی خود رسیدهاند، و به شدت مورد تأکید قرار میگیرند. اگر سطح جنبش سندیکایی در دهه ۶۰ را در نظر بگیریم، متوجه میشویم که قدردانی مارکس از جنبش سندیکایی زمان خود در چه سطحی قرار داشت. مارکس ضمن درک فوقالعاده جوان [GP1] اتحادیههای کارگری، هیچ گونه امتیاز سیاسی را برای آنها ممکن نمیدانست. مارکس نه ، بلکه مبارزه طبقاتی عمومی را نیز برایشان درنظر گرفت.
یک جدول کامل | ||||
|---|---|---|---|---|
مقصد | مبدع | مقدار | سال | موضوع |
افغانستان | برزیل | ۳۰۰۰۰۰ تن | ۲۰۲۵ | گندم |
مارکس خودش را به تعریف گذشته و حال اتحادیههای کارگری محدود نکرد، و در این قطعنامه در مورد آینده این اتحادیهها چنین گفت:
اتحادیههای کارگری علاوه بر وظایف اصلی خود، اکنون باید بیاموزند که چهگونه آگاهانه به عنوان مراکز سازماندهی طبقه کارگر در جهت منافع بیشتر و رهایی کامل خود عمل کنند. اتحادیه های کارگری باید از هر جنبش اجتماعی و سیاسی که در راستای این هدف است حمایت کنند. اتحادیههای کارگری باید حامیان و نمایندگان کل طبقه کارگر باشند و بر اساس آن عمل کنند، همچنین باید موفق شوند همه کارگرانی را که هنوز از صفوفشان خارج هستند، دور خود جمع کنند.
اتحادیههای کارگری باید به دقت از منافع کارگران در مشاغل با دست مزد ناچیز محافظت کنند، نمونه مشاغل با دست مزد ناچیز، کارگران مزرعه هستند، که به دلیل شرایط نامطلوب و ظالمانه از توان مقاومت خود محروم شدهاند. اتحادیه های کارگری باید کل دنیا را متقاعد سازند که تلاشهایشان محدود و خودخواهانه نیست، بلکه برعکس، در جهت رهایی تودههای سرکوبشده است.