{Titelseite}
کتابخانه

مونیسم 

 و انحراف نشریهء «طرح نو»

 

 

پیش و در شرف جنگ جهانی اول در سال 1914 در ارتباط با سیاست پرولتاریا در قبال جنگ امپریالیستی، در انترناسیونال دوم انشقاق به وجود آمد. لنین شعار تبدیل جنگ امپریالیستی به جنگ داخلی علیه بورژوازی خودی را برای پرولتاریای کشورهای درگیر جنگ مطرح کرد. بدین وسیله وحدت پرولتاریا و زحمتکشان تمام کشورهای امپریالیستی علیه امپریالیسم جهانی و امپریالیسم ویژهء خودی را تضمین نمود. در عین حال شکاف و سردرگمی کشورهای امپریالیستی را عمق بخشید. این سیاست کمک کرد تا پرولتاریای روسیه با انقلابی ظفرنمون، حکومت تزاری را در هم شکند و اولین دولت پرولتری و ساختمان سوسیالیسم را بر پا گرداند. 

کائوتسکی سیاست دگری رو نمود. او شعار پیوستن پرولتاریا و زحمتکشان  به ارتش های دول امپریالیستی علیه تزاریسم را مطرح کرد. و بدین ترتیب شرایط مساعد ایده ئولوژیک جهت نزدیکی بعضی از کشورهای امپریالیستی و انشقاق صفوف پرولتاریا و درگیری مسلحانهء بخش های مختلف پرولتاریا علیه یکدیگر را به وجود آورد.  کائوتسکی به روشنی در خدمت بورژوازی بین المللی و به ویژه بورژوازی آلمان در آمد. به این جهت او و شرکاء در صفوف پرولتاریا به سوسیال خائنین معروف گشتند. 

در این سالهای اخیر که اردوگاه امپریالیسم در رقابت درونی جهت تقسیم جهان، و صفوف پرولتاریا در نتیجهء نفوذ ایده ئولوژی بورژوازی در بحران به سر می‌برند، نوادگان کائوتسکی مرتد، این سوسیال خائنین جدید، همان سیاست و پرچم پدر بزرگ را دوباره برافراشته‌اند.

ضرب المثلی است معروف که می‌گوید: "باران که می‌بارد، کرم ها سر از خاک بر می‌آورند."

نشریهء "طرحی نو"، ارگان کائوتسکیست‌های نوین در خارج از کشور که علیه لنین و انقلاب سوسیالیستی شوروی و کمونیسم علمی فعالانه قلم می‌زند، در شمارهء 102 خود ترجمهء مقاله‌ای از کائوتسکی و مقاله‌ای به نام "نقدی به اندیشهء مونیستی چپ سنتی ایران" به قلم عباس بیگدلی نگاشته‌اند. از آن جائی که مقالهء اخیر اهداف این جمع را به روشنی بر ملا می‌کند، تحلیل آن را ضروری می‌دانیم.

بيگدلی چنين شروع می‌کند: «مونيسمMonismus  واژه‌ای يونانی‌است و اسلوب انديشه‌ای را دربرمی‌گيرد که براين باور است که جهان دارای يک گوهر حقيقی است و اين حقيقت می‌تواند دراشکال مختلف خود را نمايان سازد و خود را متکثر بنماياند، اما تمامی آن جلوه‌های گوناگون بازتاب همان گوهر است».(تاکيد از ما است).

ریشهء واژه یونانی Monismus " monos = einzig" است. این واژه  به ویژه از اوائل قرن بیستم مورد استفادهء فلاسفه و جامعه شناسان قرار گرفت. با وجود اینکه این لغت یک سیستم فلسفی بسته‌ای را تدائی می‌کند ولی برای خود و فی‌النفسه یک سیستم فلسفی بسته، مثل سیستم فلسفی هگل یا سهروردی یا مارکسیسم نیست. مونیسم بیشتر تعریفی است برای کلیهء سیستم‌های فلسفی که هستی را از یک گوهر می‌دانند. مثل فلسفهء وحدت وجودی سهروردی که همه چیز را در یک سلسله مراتب، تظاهرات ذات پروردگار می‌داند و یا ماتریالیسم که به چیزی جز تنوع لایتنهی پدیده‌های مادی باور ندارد. از این رو مثلا آئین زرتشت در یک مفهوم مونیستی نیست زیرا به دو قدرت کاملا مستقل در پروسهء آفرینش معتقد است. و در مفهوم دیگر جزو اندیشه های مونیستی است زیرا مبدأ پیدایش را یک چیز می‌داند و آن هم ذهن است. جناب بیگدلی مونیسم را "اسلوب اندیشه" میداند. اسلوب اندیشه یعنی متدلوژی اندیشه و نه خود اندیشه. مثل متافیزیک که اسلوب یا متدلوژی ایدآلیسم می‌باشد. دیالکتیک و متافیزیک دو متدلوژی در بررسی وجود "هستی" هستند. که هیچ کدام با هم همخوانی ندارند. دیالکتیک حرکت پدیده‌ها را ناشی از فعال و انفعالات  وجود متضاد پدیده ها می‌داند و متافیزیک، حرکت پدیده‌ها را ناشی از ادادهء یک قدرت غیر مادی و عاقل می‌داند.  به این جهت نمی‌توان این دو متدلوژی را در هم ادغام کرد و یک متدلوژی مونیستی به وجود آورد. همان طور که تا کنون نیز به وجود نیامده است. از این جهت  طرح "متدلوژی مونیستی" یا "اسلوب اندیشهء مونیستی" به طور عام غیر از فریب توده ها و ایجاد اغتشاش فکری آنها هدف دیگری ندارد. از آن جائی که اسلوب اساساً نمی‌تواند در مورد نظر اساسی فلسفه حکم صادر کند، تعریف ایشان از مونیسم تعریف نابخردانه‌ایست. اگر منظور ایشان مونیسم یک اندیشهء سیستم دار و بسته یعنی یک سیستم فلسفی کامل است.  باید خدمتشان عرض شود که به بی راهه می‌رود.

در نیتجه مونیسم یک اشتراک ظاهری دو سیستم و یا جهان بینی را بیان می‌کند. این دو سیستم ذاتاً در تقابل و متضاد عبارتند از ایده آلیسم و ماتریالیسم. وجه مشترک ظاهری آنها نیز این است که هر دو بر باور خود همهء پدیده‌های عالم را تظاهر یک چیز می‌داند. ماتریالیسم ماده را بنیان همه چیز میداند و ایده‌آلیسم ذهن معقول (خدا) را. 

 اساسا هزاران سال است دو مکتب فکری مونيستی: ماترياليسم و ايده‌آليسم، باهم در نبرد می‌باشند. هر چه علوم بيشتر پيشرفت کرده و به رمز و رازهای جهان خارج از ذهن آگاهی بيشتری پيدا نماید، تناقضات ديدگاه مونيستی ـ ايده‌آليستی بيشتر هويدا شده و صحت ديدگاه مونيستی ـ ماترياليستی عيان‌تر می‌گردد. بنا براين، روشن می‌گردد که اولا مونیسم نمی‌تواند یک سیستم فلسفی کامل باشد زیرا دو سیستم ذاتاً متناقض را در خود حمل می‌کند و دوم این که ماتریالیسم و ایده آلیسم نه تنها در کنار هم نیستند و نقاط اشتراک ماهوی ندارند بلکه در تقابل ۱۸۰ درجه‌ای باهم عمل می‌کنند.

ما برای این که نشان دهیم نویسندهء مقاله از چه کیفیتی برخوردار است، نقل قولی از مقاله‌اش را می‌آوریم: «انسان‌ها به ‌خاطر رهائی و نجات خويش از چنگال بحران‌های روانی که ناشی از عدم آگاهی آنان به روابط مادی و معنوی جامعه‌ای که در آن بسر می‌برند، باشتاب به مونيسم می‌گرايند و علل تمامی ناکامی‌ها و محروميت‌های خود را در يک عامل تعيين‌کننده می‌جويند».

آیا انسان‌ها در طول تاریخ برای نجات خويش از چنگال بحران‌های روانی به ایده آلیسم و یا ماتریالیسم رو آورده اند؟ 

به نظر ما چنین درکی از تاریخ و جامعه نه تنها غلط بلکه خطرناک و گمراه کننده است. در مراحل اولیهء تکامل بشری، مذهب یکی از عواملی بود که حرکت در این مارش طولانی را ممکن ساخت. مثلا ظهور توتمیسم نه به خاطر نجات از جنگال بحران‌های روانی انسان‌ها بلکه به جهت پیوند هر چه مستحکم‌تر افراد در قبایل اولیه و تکامل اجتماعی آن روزگار پا به عرصهء وجود گذاشت. توتم سنبل قدرت قبیله است. ولی قبیله با سنبل خود یعنی نیروی متمرکز خودش برای تغییر طبیعت می‌رود و یا برای پیروزی به جنگ با قبیلهء دیگر اقدام می‌کند. توتم که مظهر و نیا و آفرینندهء قبیله و جهان اوست برای یک گام تاریخی به جلو پا به عرصهء وجود گذاشته است و نه به عنوان پناهگاه بحران زدگان روانی.

آئین ودائی ضرورت گریز ناپذیر تکامل جامعه و ظهور ماتریالیسم ابتدائی هندی است. و یا اینکه ماتریالیسم – دیالکتیک نتیجه تکامل تاریخی علم، مبارزهء طبقاتی و مبارزهء تولیدی است.